داره زندگي جديدم شروع ميشه
يه عالمه حس باهم قاطي شده
ترس، هيجان ، جذابيت، نتونستن،
بريم ببينيم چي ميشه !
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
دوباره تنهايي ، دوباره ماتم
دوباره غم، دوباره اشك
و دوباره تو !!!
تويي كه هروقت او رفت ، تو نرفتي
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
اگه تهران بودم ،
نه برف برام مهم بود ،
نه گروني بنزين
و نه قطعي اينترنت
تنها دغدغه من آغوش تو بود
كه هم گرما داشت ،
هم سوخت روح و جسمم بود
و هم كل دنيام .
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
نصيب من از اين عشق شد تنهايي. و در تنهايي با ياد تو گريستن
و نصيب تو خانواده ات و در گرماشون خنديدن
پينوشت : ميگه حالم بده ، من نگران ميشم كه چي شده و يك ساعت چشمم به چت ، مياد يه نه مينويسه ميره ، ميگم چرا خلاصه مينويسي ميگه خاله سولماز !! يعني حتي براي يه دقيقه هم وقت نداره كه براي من يه جمله درست حسابي بنويسه در كنار خانواده اش !!!! اون وقت من يه ساعت نگران و مضطرب كه چرا خوب نيست !! اون داره خوشي اش رو ميكنه ، تو بار احمق شدي!
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی
برچسب:
نویسنده: پارسا خلیلی